پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاک

لعلی است که کردند برون از جگر خاک

جز پاک نیندیشد و جز پاک نبیند

در هر که بود دیدهٔ غمناک و دل پاک

صد شیوه به هر چشم زدن باز نماید

دلگیر نگردد کس از آن چشم غضبناک

بی خون جگر فهم سخن را نتوان کرد

هر چند که دلسوز بود شعلهٔ ادراک

آویخته صد حلقهٔ جان بر سر هر مو

دل در چه شمار است در آن حلقهٔ فتراک

صحرای فراق و ره آن کوی سعیدا

دشتی است بلا خیز و طریقی است خطرناک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک
  2. شمارهٔ ۴۳۸منتظر جمال او انس و اجنه و ملک
  3. شمارهٔ ۴۳۹برکنید ای بت پرستان از ته دل دل ز سنگ
  4. شمارهٔ ۴۴۰عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگ
  5. شمارهٔ ۴۴۱عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ
  6. شمارهٔ ۴۴۲ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال
  7. شمارهٔ ۴۴۳بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال
  8. شمارهٔ ۴۴۴اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.