پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست

درگاه تو جایی است که گنجایش جا نیست

آتش که درون کار کند شعله ندارد

آن را که دلش سوخته انگشت نما نیست

تا یک نظر از رهگذر دیده درآید

یک رهگذری نیست که صد دیده ورانیست

دست کرمت بسته ره و رسم طلب را

در شهر و دیاری که تویی نام گدا نیست

هر سو که دلم رفت رهی بود به کویت

این طرفه که تا کوی تو یک راهنما نیست

بی درد به آخر نرسد مرحلهٔ شمع

ماند به ره آن دل که در او آه رسا نیست

از باطن کس حرف زدن شرک خفی دان

کز سر دل آگاه کسی غیر خدا نیست

بر عاشق بیچاره ستم این همه یارب

در مذهب معشوق مگر روز جزا نیست؟

از ماست سعیدا که خطاها شده پیدا

ورنه ز قلم آنچه به ما رفت خطا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸یار ما خوب است اما خوب نیست
  2. شمارهٔ ۱۵۹در خراباتی که راه هستی و پندار نیست
  3. شمارهٔ ۱۶۰مقصد از گردیدن شیب و فرازم سیر نیست
  4. شمارهٔ ۱۶۱گر برد از هوش زان چشم سیه تقصیر نیست
  5. شمارهٔ ۱۶۲صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست
  6. شمارهٔ ۱۶۳بی ساخته در اهل کرم رسم کرم نیست
  7. شمارهٔ ۱۶۴ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیست
  8. شمارهٔ ۱۶۵جامه جز گردون اطلس در بر آزاده نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.