پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

باخبر باش که از حال خبرداری هست

خواب منع است در آن خانه که بیداری هست

سخن دوست به بیگانه نباید گفتن

می ننوشیم در آن بزم که هشیاری هست

گرچه گل ناز به همراهی بلبل دارد

لاله را همچو منی سوخته دل یاری هست

عهد کردم به کسی [خواجگیی] نفروشم

در جهان تا به غلامیم خریداری هست

یک به یک تیر قضا می رسد و می افتد

غایب از دیدهٔ ما و تو کمانداری هست

نیستی بُله سعیدا ز دو عالم بگذر

دل به جنت چه دهی وعدهٔ دیداری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴جستجوی جان جانان کن که جان پیداست کیست
  2. شمارهٔ ۱۵۵می از انگور شد میخانه از کیست؟
  3. شمارهٔ ۱۵۶شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست
  4. شمارهٔ ۱۵۷ترسم ز دیده ای که در او هیچ خواب نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۸یار ما خوب است اما خوب نیست
  6. شمارهٔ ۱۵۹در خراباتی که راه هستی و پندار نیست
  7. شمارهٔ ۱۶۰مقصد از گردیدن شیب و فرازم سیر نیست
  8. شمارهٔ ۱۶۱گر برد از هوش زان چشم سیه تقصیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.