پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

نشئهٔ آب حیات از لعل شکرکام اوست

هر دو عالم را فصاحت بستهٔ دشنام اوست

آفتاب از پرتو عکسش نشانی می دهد

ساغر سرشار معنی، جرعه سنج جام اوست

خویش را همرنگ زلفش گفت و عنبر شد خجل

روسیاهی های او آخر ز فکر خام اوست

باغبان گل را به یاد عارضش جا داده است

در چمن مقصود از سرو سهی اندام اوست

آسمان جام از آن روزن جدا گردیده است

آفتاب افتاده خشتی از کنار بام اوست

باد سرگردان و بحر آشفته و عالم خراب

ای سرش گردم چه حال است این که در ایام اوست؟

تلخ می گوید به گوش نرگس بیچاره گل

تا در این گلشن نوای شوخی بادام اوست

لایق حق غیر حق از کس نمی آید بجا

چشم خاص و عام لیکن بر سر انعام اوست

هست عالم ها سعیدا در خم زلفش نهان

صبح امید سعادت در کنار شام اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هست
  2. شمارهٔ ۱۵۴جستجوی جان جانان کن که جان پیداست کیست
  3. شمارهٔ ۱۵۵می از انگور شد میخانه از کیست؟
  4. شمارهٔ ۱۵۶شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۷ترسم ز دیده ای که در او هیچ خواب نیست
  6. شمارهٔ ۱۵۸یار ما خوب است اما خوب نیست
  7. شمارهٔ ۱۵۹در خراباتی که راه هستی و پندار نیست
  8. شمارهٔ ۱۶۰مقصد از گردیدن شیب و فرازم سیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.