پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درست

چو زلف شد همه کارم به پیچ و تاب درست

زگریه مردم چشم مرا زیانی نیست

ز دست موج نشد خانهٔ حباب درست

چرا به سلسلهٔ زلف خود ننازد او

که کرده نسبت خود را به آفتاب درست

به ناز و غمزه کند کار صد خمارشکن

نگاه صبحدم از چشم نیم خواب درست

به غیر پیر مغان دیده است کس که کسی

به زور آب کند خانهٔ خراب درست؟

به قصد کشتن من آمدی دمی بنشین

که من ببینم و هم نیست اضطراب درست

به فکر کار، نیفتاده کار رفت از دست

گذشت عمر و نیامد مرا حساب درست

کند ز راه نیاز آفتاب پابوسش

که پا هنوز نکرده است در رکاب درست

شکسته رونق ابیات را سعیدا زان

که کرده این غزل خود به انتخاب درست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲باخبر باش که از حال خبرداری هست
  2. شمارهٔ ۱۵۳تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هست
  3. شمارهٔ ۱۵۴جستجوی جان جانان کن که جان پیداست کیست
  4. شمارهٔ ۱۵۵می از انگور شد میخانه از کیست؟
  5. شمارهٔ ۱۵۶شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست
  6. شمارهٔ ۱۵۷ترسم ز دیده ای که در او هیچ خواب نیست
  7. شمارهٔ ۱۵۸یار ما خوب است اما خوب نیست
  8. شمارهٔ ۱۵۹در خراباتی که راه هستی و پندار نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.