پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی است

این دانه را به چشم از آن روی، چیدنی است

اندیشه مند کام مکن عقل خویش را

ز این شیر خام طفل خرد را بریدنی است

بر غیر او چرا نکشی خط نیستی؟

بر روی خاک،‌ آخر دم خط کشیدنی است

ای آن که سرکشیده و مغرور می روی

این قامت بلند تو آخر خمیدنی است

دل را مکن اسیر تماشا که عاقبت

پوشیدنی است چشم تو را ز آنچه دیدنی است

از چشم او چو سرمه سعیدا دل مرا

تا هست در نظر چه بلاها کشیدنی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹همین نه شیوهٔ خوبان طریق خودرایی است
  2. شمارهٔ ۱۵۰نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درست
  3. شمارهٔ ۱۵۱نشئهٔ آب حیات از لعل شکرکام اوست
  4. شمارهٔ ۱۵۲باخبر باش که از حال خبرداری هست
  5. شمارهٔ ۱۵۳تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هست
  6. شمارهٔ ۱۵۴جستجوی جان جانان کن که جان پیداست کیست
  7. شمارهٔ ۱۵۵می از انگور شد میخانه از کیست؟
  8. شمارهٔ ۱۵۶شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.