پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۸۱

روی از خلق نگردانده به حق روی مکن

یک جهت تا نشوی روی به آن سوی مکن

طعمه چون شیر به سر پنجه مردی به کف آر

چون دم سگ صفتاخدمت هر کوی مکن

از دل خود رقم نقش پذیری بزدای

همچو آیینه ز هر عکس دگر شوی مکن

خم چوگان فلک راه ترا می پاید

دل خود بر سر میدان هوس گوی مکن

پله خاک ز حرص تو گرانسنگ شده است

خیز و چون سنگ گرانی به ترازوی مکن

دل پاک و نظر پاک که دارد، بنگر

جلوه چون سرو سهی بر لب هر جوی مکن

عنقریب است که چون سنگ نشان تنهایی

ای دل خسته به این همسفران خوی مکن

موی در دیده صاحب نظران عیب بود

از غم موی میانان تن خود موی مکن

داغ اغیار محال است که ناسور شود

بیش ازین تربیت این گل خودروی مکن

صائب از دست مده دامن فرصت زنهار

دست را صیقل آیینه زانوی مکن

صائب این آن غزل عارف روم است که گفت

نقد خود را سره کن عیب ترازوی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۸۳لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۸۴می کند آن که علاج دل بیچاره من
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۸۵غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۸۶دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۸۷گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۸۸غم دنیا نبود در دل دیوانه من
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۸۹نیست امروز ز مژگان گهرافشانی من
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۹۰من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.