پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۷۸

چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟

در شبستان فنا همچو شرر خندیدن

صبح جان بر سر یک چند دم سرد گذاشت

عمر کوتاه کند همچو شرر خندیدن

نوحه شهپر شاهین اجل می آید

چند چون کبک به هر کوه و کمر خندیدن؟

از شکر خنده بیجاست پریشانی صبح

کار الماس نماید به جگر، خندیدن

مهر خورشید ازان بر دهن صبح زدند

که به آن لب نزد دم ز شکر خندیدن

صدف پاک گهر از دل من دارد یاد

در وطن غنچه نشستن، به سفر خندیدن

رشک در ناخن حساد چرا نی نکند؟

شد علم خامه صائب به شکر خندیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۸۰خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۸۱روی از خلق نگردانده به حق روی مکن
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۸۲عاشق سلسله زلف گرهگیرم من
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۸۳لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۸۴می کند آن که علاج دل بیچاره من
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۸۵غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۸۶دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۸۷گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.