پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۴۸

در محفل که راه بیابی گران مباش

از حرف سخت بار دل دوستان مباش

یاد از حباب گیر طریق نشست و خاست

دربزم چون محیط بزرگان گران مباش

با نیک و بد چوآینه هموار کن سلوک

غماز عیب چون محک امتحان مباش

شرط است پاس نوبت مردم درآسیا

درانجمن چو شمع سراپا زبان مباش

طی کن چو ریگ، طلب رابه خامشی

بیهوده نال چون جرس کاروان مباش

تاابر نوبهار پریشان نگشته است

دستی بلند کن صدف بی دهان مباش

نقش قدم به کعبه رسانید خویش را

پای به خواب رفته این کاروان مباش

یک برگ را برات اقامت نداده اند

غافل ز سردمهری باد خزان مباش

هر چند خرمنت ز ثریا گذشته است

ایمن ز برق حادثه آسمان مباش

درآتش است نعل گل ای خانمان خراب

درفکر جمع خاروخس آشیان مباش

ما وصل گل به نغمه سرایان گذاشتیم

ای باغبان تونیز درین بوستان مباش

صائب غریب وبیکس و دلگیر می شوی

پر در مقام تجربه دوستان مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۵۰حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۵۱هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵۲گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۵۳صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵۴میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵۵گردون که زهر می چکد از روی شکرش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵۶از خط نگشته سبز لب روح پرورش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۵۷شوخی که جلوه گاه بود دیده منش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.