پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۵۰

حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش

خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش

روی تو آتشی است که زلف است دود او

شیری است غمزه تو که دلهاست بیشه اش

سروی است قامت تو که ازجای می کند

در هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش

دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون ؟

فرهاد را ز پای درآورد تیشه اش

چون اختیار پیشه و شغل دگر کند؟

صائب که شد ز روز ازل عشق پیشه اش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۵۲گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۵۳صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵۴میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۵۵گردون که زهر می چکد از روی شکرش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵۶از خط نگشته سبز لب روح پرورش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵۷شوخی که جلوه گاه بود دیده منش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵۸خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۵۹هرچند خط باطلم از تار و پود خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.