پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۵۲

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش

جام پراز شراب شود طوق غبغبش

میگون لبی که سوخت مرا درخمار می

پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش

در چشم خاک راه نشینان انتظار

کار هلال عید کند نعل مرکبش

چون سرو،قمریان همه گردن کشیده اند

در آرزوی طوق گلوسوز غبغبش

در سینه دل به زلف تو گردد طفل شوخ

در کوچه است اگر چه بود جا به مکتبش

سرچشمه ای که ریشه به دریا رسانده است

از جوش تشنگان نشود تنگ مشربش

راه سخن به سایل مبرم نمی دهند

رحم است برکسی که برآرند مطلبش

صائب به خون دل نزند کاسه،چون کند ؟

هرکس که نیست دست به جام لبالبش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۵۴میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۵۵گردون که زهر می چکد از روی شکرش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵۶از خط نگشته سبز لب روح پرورش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۵۷شوخی که جلوه گاه بود دیده منش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵۸خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵۹هرچند خط باطلم از تار و پود خویش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۶۰ازآب بازی مژه اشکبار خویش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۶۱درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.