پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۵۱

هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش

ازموج خود چوآب بود تازیانه اش

مرغی است روح، قطره می آب و دانه اش

دل توسنی است ناله نی تازیانه اش

هر دم هزار بوسه طلب رابه گفتگو

وامی کند ز سرلب شیرین بهانه اش

در قلزمی که موجه من سیر می کند

خارو خسی است هردو جهان برکرانه اش

مرغی که در بهار چکد خونش ازفغان

در فصل برگریز چه باشد ترانه اش

در وقت خویش هرکه دهن باز می کند

از گوهرست همچو صدف آب ودانه اش

امید هیچ کس به قیامت نمانده است

ازبس که روز می گذراند بهانه اش

نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت

هر طفل نی سوار کند تازیانه اش

هرکس کند زپایه خود بیشتر بنا

فال نزول می زند از بهر خانه اش

از حسن اتفاق مگربرهدف خورد

تیر هوائیی که نباشد نشانه اش

کو روی سخت، تا چوکمان افکند به دور

چون تیر هرکه سر زده آید به خانه اش

افسانه ای است عمر که مرگ است خواب او

زنهار گوش هوش منه برفسانه اش

بیچاره رهروی که دل از دست داده است

سرگشته ناوکی که نباشد نشانه اش

ما را زبان شکوه برآتش نشانده است

آسوده آتشی که نباشد زبانه اش

از قرب حسن اگر نه دماغش مشوش است

چون حرف می زند به سر زلف، شانه اش

صائب اگر به یار سخن فهم می رسید

می شد جهان پر از غزل عاشقانه اش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۵۳صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۵۴میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵۵گردون که زهر می چکد از روی شکرش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۵۶از خط نگشته سبز لب روح پرورش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵۷شوخی که جلوه گاه بود دیده منش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵۸خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵۹هرچند خط باطلم از تار و پود خویش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۶۰ازآب بازی مژه اشکبار خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.