پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۵۷

شوخی که جلوه گاه بود دیده منش

چون طفل اشک، روی توان دید درتنش

هر چند نیست قتل مرا احتیاج حکم

حکم بیاضیی گذرانده است گردنش

پیداست همچو قبله نما از ته بلور

از سینه لطیف دل همچو آهنش

آب حیات جامه به شبنم بدل کند

شاید که در لباس کند سیر گلشنش

پای چراغ می شمرد آفتاب را

چشمی که کرد دیدن آن روی روشنش

هرکس که دید سرو ترا درخرام ناز

در خواب نوبهار رود پای رفتنش

مجنون که ناز از سگ لیلی نمی کشید

امروز خوابگاه غزال است دامنش

صائب تلاش گلشن جنت چرا کند؟

آزاده ای که گوشه فقرست مسکنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۵۹هرچند خط باطلم از تار و پود خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۶۰ازآب بازی مژه اشکبار خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۶۱درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۶۲حرف سبک نمی بردم ازقرار خویش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۶۳پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۶۴همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۶۵سر سبز آن که سعی کنددر هلاک خویش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۶۶چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.