پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۶۱

درخون نشستم از نفس مشکبار خویش

چون نافه عقده ای نگشودم زکار خویش

انجم به آفتاب شب تیره را رساند

دارم امیدها به دل داغدار خویش

تا یک دل گرفته بود دربساط خاک

چون تاک عقده ای نگشایم ز کار خویش

انصاف نیست گرد یتیمی شود غریب

ورنه شکستمی گهر آبدار خویش

از وقت تنگ،چون گل رعنا درین چمن

یک کاسه کرده ایم خزان و بهار خویش

سنگ تمام درکف اطفال هم نماند

آخر جنون ناقص ما کرد کارخویش

دارد مرا ز دولت بیدار بی نیاز

شمعی که دارم ازدل شب زنده دار خویش

صائب چه فارغ است زبی برگی خزان

مرغی که در قفس گذراند بهار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۶۳پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۶۴همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۶۵سر سبز آن که سعی کنددر هلاک خویش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۶۶چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۶۷دلدار ماست محو خط مشک‌فام خویش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۶۸ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۶۹خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۷۰از بیقراری دل اندوهگین خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.