پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۶۹

خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش

کافر مباد کشته تیغ زبان خویش !

یک مرد در قلمرو جرأت نیافتم

در دل چوآفتاب شکستم سنان خویش

هرگز چنان نشد که درین دشت پرشکار

دست نوازشی بکشم برکمان خویش

آتش به مصحف پر پروانه می زند

این شمع هیچ رحم ندارد به جان خویش

در وادیی که خضرزند جوش العطش

دارم عقیق صبربه زیر زبان خویش

چون موج ازکشاکش این بحر نیلگون

فرصت نیافتم که بگیرم عنان خویش

بلبل به خاکساری من رشک میبرد

افتاده ام ز جوش گل ازآشیان خویش

صائب به گردکعبه مقصد کجارسد؟

دارد هزار مرحله تاآستان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۷۱از ترک مدعاست دل من به جای خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۷۲از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۷۳تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۷۴حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۷۵رستم کسی بود که برآید به خوی خویش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۷۶سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۷۷از صحبت افسرده روانان به حذر باش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۷۸فارغ ز تمنای جهان گذران باش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.