پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۷۴

حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش

آیینه راخبر نبود از صفای خویش

چون شمع تا به خلوت او راه برده ام

صد بار دیده ام سر خود زیر پای خویش

آمیخته است مستی و مستوریم به هم

افکنده ام به گردن مینا ردای خویش

ازهاله مه به حلقه ماتم نشسته است

شرمنده است پیش رخش از صفای خویش

ازبس که دل زدیدنت از جای رفته است

تا روز باز خواست نیاید به جای خویش

از بس به کار ماگره افکنده اند خلق

پهلو تهی کنیم ز بند قبای خویش

تا چند پاسبانی عیب نهان کنم ؟

یکبار پرده می کشم از عیبهای خویش

رفتم که حلقه بردر بیگانگی زنم

شاید به این وسیله شوم آشنای خویش

صائب مقیم گلشن فردوس گشته ام

تا محو کرده ام به رضایش رضای خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۷۶سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۷۷از صحبت افسرده روانان به حذر باش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۷۸فارغ ز تمنای جهان گذران باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۷۹چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۸۰آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۸۱شوخی که مرا هست تمنای وصالش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۸۲شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۸۳آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.