پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۷۸

فارغ ز تمنای جهان گذران باش

بی داعیه چون دیده حیرت زدگان باش

از راه تواضع به فلک رفت مسیحا

باذره تنزل کن و خورشید مکان باش

زان پیش که ایام بهاران بسر آید

آماده پرواز چو اوراق خزان باش

در حقه سربسته گذارند گهر را

خاموش نشین، محرم اسرار نهان باش

آیینه خورشید شود دیده بیدار

چون شبنم گل تادم آخر نگران باش

شد مخزن گوهر صدف از پاک دهانی

یک چند درین بحر تو هم پاک دهان باش

سررشته میزان عدالت مده از دست

زنهار که با هرکه گران است گران باش

جایی که به کردار بود قیمت مردم

صائب که ترا گفت که چون تیغ،زبان باش ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۸۰آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۸۱شوخی که مرا هست تمنای وصالش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۸۲شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۸۳آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۸۴از رشته جان تاب برد موی میانش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۸۵آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۸۶جز چشم توای شوخ جانهاست فدایش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۸۷در دل اثر از تیغ کند زخم زبان بیش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.