پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۸۲

شد سرمه سویدای دل از نور جمالش

ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش

چون مور، دل خام طمع بال برآورد

تا شد زته زلف عیان دانه خالش

خط بر سر رعنایی شمشاد کشیده است

هر چند که بیش از الفی نیست نهالش

چون آینه آن کس که ز صاحب نظران شد

درکوچه و بازار بود صحبت حالش

در پوست نگنجد گل از اندیشه شادی

غافل که شکرخند بود صبح زوالش

رنگین سخن آن به که بسازد به خموشی

طاوس همان به که نبیند پروبالش

چون بر سر گفتار رود خامه صائب

دیوانه شود بوی گل از لطف مقالش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۸۴از رشته جان تاب برد موی میانش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۸۵آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۸۶جز چشم توای شوخ جانهاست فدایش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۸۷در دل اثر از تیغ کند زخم زبان بیش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۸۸نریزد اگر آب لطف از جمالش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۸۹سری را که بالین شود آستانش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۹۰سخن تانگردد چو موی میانش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۹۱که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.