پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹۰

سخن تانگردد چو موی میانش

محال است آید برون ازدهانش

به مژگان دگر بازگشتن ندارد

نگاهی که افتد به سرو روانش

ز بس لطف، چون رشته از عقد گوهر

نمایان بود مغز ازاستخوانش

دل پر مرا خالی آن روز گردد

که از بوسه خالی کنم بوسه دانش

مجویید اسلام ازان نامسلمان

که زنار باشد ز موی میانش

مجرد زالفاظ گردد چو معنی

سخن تا برآید ز تنگ دهانش

مرا برده ازراه بیرون عزیزی

که گل یک پیاده است از کاروانش

منه تهمت گوشه گیری به عنقا

که از کوه قاف است سنگ نشانش

دل سنگ شد آب صائب زآهم

نشد نرم گردد دل پاسبانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۹۲اگر چشم کافر فتد برلقایش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۹۳حضوری داشتم شب با خیالش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۹۴شده است از شوق تیغ جان ستانش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۹۵ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۹۶در جهان دل مبند و اسبابش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۹۷هرکه بیند به چشم بیمارش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۹۸می ز شرم لب می آشامش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۹۹هر که خموش از شکایت است زبانش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.