پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹۷

هرکه بیند به چشم بیمارش

می شود درزمان پرستارش

توبه را می کند خراباتی

لب میگون و چشم خمارش

زندگانی به خضر بخشیده است

آب حیوان ز شرم گفتارش

صبح عیدست در دل شب قدر

درشبستان زلف، رخسارش

مغز دراستخوان شود شیرین

چون بخندد لب شکر بارش

سنگ برسینه می زند از کوه

کبک درروزگار رفتارش

صلح داده است آب و آتش را

آتش آبدار رخسارش

تاب نگذاشتند در دلها

خط مشکین و زلف طرارش

خون به دلهای عاشقان کردن

می چکد چون عرق ز رخسارش

خار دیوار می شود مژه اش

هرکه آید به سیر گلزارش

در ترازو به جای سنگ نهد

یوسف مصر را خریدارش

لرزش زلف یار بیجا نیست

شیشه صد دل است دربارش

قامت اوست سر خط صائب

چون نگردد بلند گفتارش ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۹۹هر که خموش از شکایت است زبانش
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۰۰بس که زند موج نور سرو روانش
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۰۱برسر حرف آمده است چشم سیاهش
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۰۲از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۰۳بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۰۴در خرابات مغان ستار باش
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۰۵از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۰۶مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.