پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۷۵

رستم کسی بود که برآید به خوی خویش

در وقت احتیاج بگیرد گلوی خویش

آبی است آبرو که نیاید به جوی باز

از تشنگی بسوز ومریز آبروی خویش

هرکس که همچو صبح نفس راشمرده زد

پرنور کرد عالمی ازگفتگوی خویش

بیدار شو به چشم تأمل نظاره کن

هر صبحدم درآینه حشر روی خویش

صرصر به گرد من نرسد درگذشتگی

دلبستگی چو غنچه ندارم به بوی خویش

زین بیش بحر را نتوان انتظار داد

چون سنگ می زنیم به قلب سبوی خویش

فردا چو برق از آتش سوزان گذر کند

امروز هرکه بگذرد از آرزوی خویش

صائب نصیب دشمن خونخوار ماشود

طرفی که بسته ایم ز جام و سبوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۷۷از صحبت افسرده روانان به حذر باش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۷۸فارغ ز تمنای جهان گذران باش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۷۹چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۸۰آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۸۱شوخی که مرا هست تمنای وصالش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۸۲شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۸۳آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۸۴از رشته جان تاب برد موی میانش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.