پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۶۷

دلدار ماست محو خط مشک‌فام خویش

صیاد را که دیده که افتد به دام خویش

کیفیتی که هست ز جولان خود ترا

طاوس مست را نبود از خرام خویش

زان پیشتر که خط کندش پای در رکاب

بشکن خمار من به می لعل‌فام خویش

انصاف نیست کز لب حاضر جواب تو

خجلت بود وظیفه من از سلام خویش

از بس که سرکش است دل بدگمان تو

نتوان به چشم پاک ترا کرد رام خویش

دارد کجا خبر ز سر پرخمار ما؟

آن را که از لب است می لعل‌فام خویش

مه را بود تمام شدن بوته‌گداز

ای شوخ پر مناز به ماه تمام خویش

در پیری از حیات ز بس سیر گشته‌ام

خود می‌کنم ز قامت خم حلقه نام خویش

غافل که من می‌کندش ز انتقام حق

هرکس که می‌کشد ز عدو انتقام خویش

آب حیات نیست گوارا ز جام خلق

زهر هلاهل است گوارا ز جام خویش

بودم به جنت از دل بی‌آرزو مقیم

درد و زخم فکند تمنای خام خویش

صائب مرا به نامه‌بران نیست اعتماد

خود می‌برم به خدمت جانان پیام خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۶۹خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۷۰از بیقراری دل اندوهگین خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۷۱از ترک مدعاست دل من به جای خویش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۷۲از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۷۳تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۷۴حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۷۵رستم کسی بود که برآید به خوی خویش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۷۶سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.