پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۴۶

غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش

با سبز کرده های سخن سرگران مباش

ای غنچه ای که دل به زر خویش بسته ای

غافل ز باد دستی فصل خزان مباش

در جبهه گشاده گلها نگاه کن

دلگیر ازگرفتگی باغبان مباش

از ره مرو به جلوه خوبان سنگدل

قانع ز وصل کعبه به سنگ نشان مباش

سنگ فسان تیغ نشاط است کوه غم

زنهار از گرانی غم دلگران مباش

صبح امید در دل شبهاست بی شمار

قانع ز خوان فیض به یک استخوان مباش

سالمترست از دم شمشیر پشت تیغ

دلتنگ از نیامد کار جهان مباش

در چشمها سبک زگرانی شوند خلق

در محفلی که راه بیابی گران مباش

هرکس زخوان قسمت خود رزق می خورد

از کم بضاعتی خجل ازمیهمان مباش

یاران رفته را به نکویی کنند یاد

گر عمر زود می گذرد دلگران مباش

آب روان عمر ز استاده خوشتریست

آزرده از گذشتن این کاروان مباش

یکسان سلوک به کج و راست چون کمان

غماز عیب ناوک کج چون نشان مباش

در موسمی که روی زمین یک طبق گل است

صائب چو بیضه دربغل آشیان مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۴۸در محفل که راه بیابی گران مباش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۴۹هردل که داغدار شود از نظاره اش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵۰حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۵۱هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵۲گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵۳صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵۴میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۵۵گردون که زهر می چکد از روی شکرش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.