پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۴۵

غافل ز حال عاشق خونین جگر مباش

مغرور حسن پا به رکاب اینقدر مباش

هرگاه بهله را به کمر آشنا کنی

از دست کار رفته ما بی‌خبر مباش

هنگامه شراب کمینگاه آفت است

در محفلی که باده خوری بی‌خبر مباش

همراه بد ز رهزن بیگانه بدترست

باهر نیازموده رفیق سفر مباش

نقش مراد نیست درین باغ جز یکی

زنهار همچو آب پریشان‌نظر مباش

هرگز به دست پیش زوالی نمی‌رسد

گر برخوری به تیغ فنا بی‌جگر مباش

از جام نام جم به زبان‌ها فتاده است

زنهار در بساط جهان بی‌اثر مباش

غمگین مکن، اگر نکنی شاد خاطری

گر مرهم دلی نشوی نیشتر مباش

چون نی گر از نوای گلوسوز مفلسی

در کام تلخ سوختگان بی‌شکر مباش

از هردو سر مشو ترازوی چرخ قلب

گر صندل سری نشوی دردسر مباش

پیشانی گشاده به از گنج گوهرست

دلتنگ چون صدف ز وداع گهر مباش

دل را چو سرو بید خنک کن به سایه‌ای

یکبارگی چو دار فنا بی‌ثمر مباش

عمری است تا چو شبنم گل در رکاب توست

غافل ز حال صائب خونین‌جگر مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۴۷هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۴۸در محفل که راه بیابی گران مباش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۴۹هردل که داغدار شود از نظاره اش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۵۰حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵۱هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵۲گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵۳صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۵۴میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.