پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۶۷

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش

ز خواب ناز،کاردولت بیدار می آید

مشو زنهار غافل از فریب چشم جادویش

نگردد دزد را تاریکی شب مانع دزدی

همان دل می برد درپرده خط خال هندویش

یکی ازسینه چاکان می شمارد صبح محشر را

جهانسوزی که من چشم ترحم دارم ازخویش

چه گل چیند ازان رخسار چشم شرمناک من؟

که با آن خیرگی خورشید لرزد برسر کویش

نظر بازی که دارد درنظر آن سرو قامت را

سراسر می رود آب خضر پیوسته درجویش

اگر از حیرت دیدار، عاشق از زبان افتد

زهر مژگان زبانی می دهد چشم سخنگویش

به فکر پیچ و تاب عاشقان آن روز می افتد

که ظاهر گردد از خط جوهر آیینه رویش

سر زلف پریشانی دماغ من کجا دارد؟

که در مغز نسیم مصر زندانی بودبویش

کجا مایل به قلب ناروای ما شود صائب

خریداری که سر می پیچد از یوسف ترازویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۶۹ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۷۰برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۷۱بس که آمیخته ناز بود رفتارش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۷۲عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷۳در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷۴شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷۵خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۷۶حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.