پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۷۳

در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش

آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش

نازک اندام نهالی است مرا رهزن دین

که ز موی کمر خویش بود زنارش

نفسی کز جگر سوخته بیرون آید

تادم صبح جزا گرم بود بازارش

لاله ای نیست که بی داغ تجلی باشد

محملی نیست که لیلی نبود دربارش

به که از کوی خرابات نیاید بیرون

هرکه چون دختر زر شیشه بود دربارش

جان انسان چه خیال است که بی تن باشد؟

این نه گنجی است که برسر نبود دیوارش

نشد از هیچ نوایی دل صائب بیدار

ناله نی مگر ازخواب کند بیدارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۷۵خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۷۶حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۷۷آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۷۸شوختر می شود ازخواب گران، مژگانش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷۹خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۸۰دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۸۱کم نگردید ز خط خوبی روز افزونش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۸۲داغدار از عرق شرم شود نسرینش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.