پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۷۰

برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش

ورنه در چشم خلیل است گلستان آتش

زلف و خط چهره او را نتواند پوشید

درته دامن شبهاست نمایان آتش

دوزخ از سردی ایام بهشتی شده است

می کند جلوه گل فصل زمستان آتش

گرچه از سنگدلان است،ز خوی تو شده است

چون شرر در جگر سنگ گریزان آتش

دوزخ سوختگان صحبت بی مغزان است

که به فریاد درآید زنیسان آتش

برحذر باش ازان لب چو شود گرم عتاب

طرفه شوری است چو افتد به نمکدان آتش

ژاژ خارا نبود بی سخن پوچ،حیات

می شود از خس و خاشاک فروزان آتش

سرو دودی است که ازآتش گل خاسته است

تا که زد از نفش گرم به بستان آتش ؟

چه کند زخم زبان با جگر سوختگان ؟

خار را گل کند از سینه سوزان آتش

نیست از هیزم تر گریه آتش که شده است

پیش رخسار عرقناک تو گریان آتش

برق با شوخی مژگان تو دامی است به خاک

هست باتندی خوی تو به فرمان آتش

حسن یوسف کند آن روز جهان را روشن

که ز رویش جهد از سیلی اخوان آتش

در ته دامن فانوس گریزد صائب

بس که داغ است ازان چهره خندان آتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۷۲عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۷۳در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۷۴شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۷۵خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷۶حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷۷آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷۸شوختر می شود ازخواب گران، مژگانش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۷۹خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.