پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

دلا به کوی محبت دمی گذار نکردی

گذشت عمر به افسوس و هیچ کار نکردی

قرار کار به آن زلف بی‌قرار ندادی

به بی‌قراری عمر خود اعتبار نکردی

ندانمت چه تمتع بری ز جان گرامی

که روز وصل سرآمد نثار یار نکردی

به فصل گل نشدی هم‌عنان باد بهاری

بهار رفت و یکی ناله چون هزار نکردی

کنون به برگ خزان در نگر به دیده حسرت

که گل برفت و تماشای نوبهار نکردی

گهی که مست و خراب از می شبانه فتادی

به یک صبوح سحر چاره خمار نکردی

فغان ز دوست تو ای چشم خون‌فشان که به عالم

کدام راز دلی را تو آشکار نکردی

چه رنج‌ها که کشیدی به راه عشق چو ساغر

زهی وفا و ارادت که ترک یار نکردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینی
  2. شمارهٔ ۱۵۸باز آ که مونس دل غم‌دیده منی
  3. شمارهٔ ۱۵۹ای چون رخت ندیده جهان ماه روشنی
  4. شمارهٔ ۱۶۰نگارا حسن و خوبی‌ را تو در آفاق مشهوری
  5. شمارهٔ ۱۶۱بی‌سبب باز به عشاق سر کین داری
  6. شمارهٔ ۱۶۲الا ای آن که می‌خندی به رندی سرخوش و عوری
  7. شمارهٔ ۱۶۳دی صبح‌دم به میکده رفتم به چنگ و نی
  8. شمارهٔ ۱۶۴گر باغ بهشت است و بت حور سرشتی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.