پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

الا ای آن که می‌خندی به رندی سرخوش و عوری

برو بی‌چاره آگه نیستی از سر مستوری

تو پنداری مگر هر شعله ناری بود نوری

که انوار تجلی را کلیمی خواهد و طوری

کشیدم ساغری و بر خرابات مغان رفتم

شنیدم نکته‌های غیب را از مست مخموری

مرید خود نمایی‌هایم از دهقان آن باغی

که پنهان کرده اسرار دو عالم را در انگوری

تعالی الله ز ملک عشق کآنجا فرق نتوان داد

که با قدرت سلیمان است و یا بی‌قدرتر موری

بگویم زاهدا شمع شعورت کی شود روشن

گهی کز پرتو جامی بتابد بر دلت نوری

مرو بر صیدگاه عشق مهرویان عنان درکش

که آنجا بس عقابی بینی اندر چنگ عصفوری

ز نزدیکان نیم تا بینمت با کام دل دائم

به صد حسرت دریغا گاه گاهی دیدن از دوری

عجب نبود مرا گر در نظر بس خوار می‌داری

تو با حشمت سلیمانی و من عاجزترین موری

ز قول واعظ نادان دل تنگم پریشان شد

مغنی نغمه‌ای پرداز و مطرب تار و تنبوری

به ساغر نشئه می حالت مستی نمی‌آرد

مگر آن حالت مردم فریب چشم‌ مخموری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴گر باغ بهشت است و بت حور سرشتی
  2. شمارهٔ ۱۶۵خورشیدوار پرده ز رخ گر برافکنی‌
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.