پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

خورشیدوار پرده ز رخ گر برافکنی‌

خورشید را چو سایه به خاک اندر افکنی‌

من بر رضای خاطرت اینک خلیل‌وار

استاده‌ام اگر همه بر آذر افکنی‌

دل باختن به راه تو از سخت‌جانی است

در راه دوست سهل بود گر سر افکنی‌

خوش منظری‌ست حسن رخ یار در نظر

تا دیده هست به که بر آن منظر افکنی‌

تا عقده روی عقده کار دلم نهی

بر زلف پرگره گره دیگر افکنی‌

از اوج عرش می‌گذرم ای همای عشق

از لطف سایه‌ای اگرم بر سر افکنی‌

بی‌حاصلی‌ست حاصل عقلت ز خشک و تر

آن به که برق عشق به خشک و تر افکنی‌

توفان موج حادثه در شش جهت گرفت

ای کشتی نجات مگر (کجا) لنگر افکنی‌

یا رب چه می‌شود ز نو این کهنه‌دیر را

طرح دگر به قاعده‌ای دیگر افکنی‌

زال فلک به حیله ز پایت درافکند

می خور چنان که زال فلک را برافکنی‌

آب حیات باشد از آن دست ساقیا

یک جرعه می که در قدح ساغر افکنی‌

تم الکتاب. والحمد لله رب العالمین ۱۲۶۸.

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.