پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

بی‌سبب باز به عشاق سر کین داری

سخت بی‌رحمی و نه کیش و نه آیین داری

تا کجا خون چو من بی‌گنهی ریخته‌ای

پنجه از خون شهیدی‌‎ست که رنگین داری

نقد جان در کف پای تو نثاری‌ست حقیر

به فدای تو اگر قصد دل و دین داری

سوی گلزار چرا میل تماشا کردی

تو که در پیرهن خود گل و نسرین داری

شهد و شکر به هم آمیخته‌ای در لب لعل

داغ غیرت هم از آن در دل شیرین داری

آسمان بر رخ و زلفین نگارم بنگر

تا نگویی که تو تنها مه و پروین داری

شد بنشین و بکش ساغر عیش از می ناب

تا به کی دل ز غم بیهده غمگین داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳دی صبح‌دم به میکده رفتم به چنگ و نی
  2. شمارهٔ ۱۶۴گر باغ بهشت است و بت حور سرشتی
  3. شمارهٔ ۱۶۵خورشیدوار پرده ز رخ گر برافکنی‌
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.