پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

ای چون رخت ندیده جهان ماه روشنی

چون آفتاب جان جهانی که بر تنی

در قید غم مشوشم ای حسن جلوه‌ای

افسرده است آتشم ای عشق دامنی

جان چون کند به جلوه جانان جاهلی

دل چون کند به دلبر فنان(فتان) پرفنی

ای دوست بر من آن چه پسندی تو از جفا

حاشا که دشمنی بپسندد به دشمنی

با صدق و راستی به جهان قد بلند دار

پیش از دمی کهی می‌کندت چرخ منحنی

محاجیت به خاک در می‌فروش به

ان کان حاجتا لک فال من الغنی

تا چند بار عقل کشم برق عشق کو

کز حاصلم نه خوشه گذارد نه خرمنی

آن طایرم که چون شوم آزاد از قفس

جز کنج بام عرش نخواهم نشیمنی

ساغر به کوی میکده رفتی برون میا

خوش یافتی ز حادثه دهر مأمنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱بی‌سبب باز به عشاق سر کین داری
  2. شمارهٔ ۱۶۲الا ای آن که می‌خندی به رندی سرخوش و عوری
  3. شمارهٔ ۱۶۳دی صبح‌دم به میکده رفتم به چنگ و نی
  4. شمارهٔ ۱۶۴گر باغ بهشت است و بت حور سرشتی
  5. شمارهٔ ۱۶۵خورشیدوار پرده ز رخ گر برافکنی‌
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.