پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

بشنو این نکته دلکش ز من شیدایی

تن به تنها بده از خلق گزین تنهایی

دور شو از تن و جان تا که شوی جان جهان

رسم جانان طلبی نیست جهان‌پیمایی

فارغ از هر غم بیهوده دنیا چو بهشت

بر من ای گوشه میخانه چه خوش مأوایی

رند بی‌باکم و از من چه صلاح و چه فلاح

نه ز بدنامیم اندیشه نه از رسوایی

مشت خاکی کف پای تو بسا خاک سری‌ست

که همی‌داشته سودای فلک‌فرسایی

حال ما گمشده عشق به غرقاب بلا

تو چه دانی که خرامان به لب دریایی

در جهان ما که ندیدیم تو را مثل و نظیر

مگر ای مظهر خوبی تو ز دیگر جایی

کس نداند که چه سان لعتبی ای مایه جان

که عیان از همه و بر همه ناپیدایی

نسبت سرو بر آن قامت رعنا نتوان

سرو هرگز نخرامد به چنین زیبایی

نقش اغیار مبین جز سخن یار مگو

تا تو را هست سخن‌پروری و بینایی

دگران بهر یک امروز ز فردا سیرند

ای شب هجر تو هر روز مرا فردایی

نه به مینا و به ساغر زندم تنها سنگ

شیشه دل شکند این فلک مینایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴چه بودی ار چمن و باغ را خزان بودی
  2. شمارهٔ ۱۵۵دلا به کوی محبت دمی گذار نکردی
  3. شمارهٔ ۱۵۶ما به کامی نرسیدیم از این خودکامی
  4. شمارهٔ ۱۵۷بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینی
  5. شمارهٔ ۱۵۸باز آ که مونس دل غم‌دیده منی
  6. شمارهٔ ۱۵۹ای چون رخت ندیده جهان ماه روشنی
  7. شمارهٔ ۱۶۰نگارا حسن و خوبی‌ را تو در آفاق مشهوری
  8. شمارهٔ ۱۶۱بی‌سبب باز به عشاق سر کین داری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.