پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

ندیده کس به جهان چون تو در جمال و جوانی

فدای جان تو گردد جهان که جان جهانی

تویی که پرتو حسن تو هیچ پرده نپوشد

چو آفتاب عیانی ز پرده‌های نهانی

برون نمی‍‌شود از سر هوای وصل تو هرگز

نمی‌رود ز دل پیر آرزوی جوانی

دلم ز دست تو دائم چگونه زار نباشد

که سست‌عهد نگاری و ترک سخت‌کمانی

مبین به طلعت زیبای گل به طرف گلستان

ببین در آینه تا در جمال خویش نمایی

دریغ و درد که با آن کمال حسن و لطافت

ره وفا نشناسی طریق مهر ندانی

نمی‌وان به کسی نسبت جمال تو دادن

که هر چه عقل تصور کند تو برتر از آنی

نشان عزت و ذلت چه سان دهم به تو ساغر

به پیش خویش چو خواری به آن عزیز جهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱نه از مستی طرب دیدم نه ذوق از عقل و هشیاری
  2. شمارهٔ ۱۵۲بشنو این نکته دلکش ز من شیدایی
  3. شمارهٔ ۱۵۳کنج میخانه و ساقی و می و مینایی
  4. شمارهٔ ۱۵۴چه بودی ار چمن و باغ را خزان بودی
  5. شمارهٔ ۱۵۵دلا به کوی محبت دمی گذار نکردی
  6. شمارهٔ ۱۵۶ما به کامی نرسیدیم از این خودکامی
  7. شمارهٔ ۱۵۷بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینی
  8. شمارهٔ ۱۵۸باز آ که مونس دل غم‌دیده منی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.