پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

دیدم نگار خود را چون آهوی رمیده

پیراهن صبوری تا دامنش دریده

خوناب غم به حسرت از دل روان نموده

وز چشم خون‌فشانش خون جگر چکیده

بر زانوی تحیر از غصه سر نهاده

آن یار برگزیده در گوشه‌ای خزیده

از هر چه بر دل آید چشم امید بسته

دست از زمانه شسته دامن رها کشیده

چون دید دیدمش گفت چونی و از کجایی (چه جایی)

پنداشتی به عالم هرگز مرا ندیده

رفتم چو ایستادم در پایش اوفتادم

با عجز لب گشادم بر یار برگزیده

گفتم به صد نیازش کای نوگل بهاری

از عشق کیست خارت در پای دل خلیده

گفتا مپرس دردم از روی مهر ساغر

بگذار تا بماند ناگفته و شنیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶زهی کمال رای تو جهان به زیر پای تو
  2. شمارهٔ ۱۴۷سخت دلتنگم از اوضاع جهان ساقی کو
  3. شمارهٔ ۱۴۸جانب صحرا روی و خلق ز هر سو
  4. شمارهٔ ۱۴۹ندیده کس به جهان چون تو در جمال و جوانی
  5. شمارهٔ ۱۵۰دلا به دام هوس تا کی این تن‌آسایی
  6. شمارهٔ ۱۵۱نه از مستی طرب دیدم نه ذوق از عقل و هشیاری
  7. شمارهٔ ۱۵۲بشنو این نکته دلکش ز من شیدایی
  8. شمارهٔ ۱۵۳کنج میخانه و ساقی و می و مینایی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.