پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

فلک با بخت من دائم به کین است

که با من بخت و دوران هم به کین است

گهم خواند جهان گاهی براند

جهان گاهی چنان گاهی چنین است

که می‌داند که خشت هر سرایی

کدامین سروقد نازنین است

ز خاک شاهدی روییده باشد

به هر بستان که برگ یاسمین است

وفایی گر نمی‌یابی ز یاری

مده دل گر نگارستان چین است

وفاداری مجوی از دهر خونخوار

وفایی از کسی جو که امین است

ندارد سعدیا دنیا وقاری

به نزد آن کسی کاو راه بین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴از جان برون نیامده جانانت آرزوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵هر که هر بامداد پیش کسیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶خوشتر از دوران عشق ایام نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸تن آدمی شریف است به جان آدمیت
  8. غزل شمارهٔ ۱۹صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.