پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸

شورت در سر خمار نگذاشت

شوقت در دل قرار نگذاشت

آسودهٔ روزگار بودیم

آن فتنهٔ روزگار نگذاشت

آرایش روزگار امروز

حسن تو به نو بهار نگذاشت

آن پیچش طره بر بنا گوش

در هیچ دلی قرار نگذاشت

بنمودن صحبت از گریبان

در هیچکس اختیار نگذاشت

بنگر که صفٰای آن بنا گوش

دل در بر گوشوار نگذاشت

حسن تو کسی ندید کو را

تا حشر به زیر بار نگذاشت

شد گرم به خواب مرگ چشمم

آن نرگس پر خمار نگذاشت

جان رفت، رضی ز غم کشد آه

باز این دل پر شرار نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰کنم از شام تا سحر فریاد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱غم عشق تو ای حور پریزاد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲یقین ما به خیال و گمان نمی‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴سرم سودا دلم پروا ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶نمیاید چو از دل بر زبان درد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷جائی که به طاعات مباهات توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.