پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۴ - شاخک شمعدانی

تو ای بی‌بها شاخک شمعدانی

که بر زلف معشوق من جا گرفتی

عجب دارم از کوکب طالع تو

که بر فرق خورشید مأوا گرفتی

قدم از بساط گلستان کشیدی

مکان بر فراز ثریا گرفتی

فلک ساخت پیرایهٔ زلف حورت

دل خود چو از خاکیان واگرفتی

مگر طایر بوستان بهشتی؟

که جا بر سر شاخ طوبی گرفتی

مگر پنجه مشک‌سای نسیمی؟

که گیسوی آن سروْبالا گرفتی

مگر دست اندیشهٔ مایی ای گل؟

که زلفش به عجز و تمنا گرفتی

مگر فتنه بر آتشین‌روی یاری

که آتش چو ما در سراپا گرفتی؟

گرت نیست دل از غم عشق خونین

چرا رنگ خون دل ما گرفتی؟

بود موی او جای دل‌های مسکین

تو مسکن در آن حلقه بی‌جا گرفتی

از آن طره پرشکن هان به یک سو

که بر دیده راه تماشا گرفتی

تو را بود رنگی و بویی نبودت

کنون بوی ازآن زلف بویا گرفتی

گلی بودی از هر گیا بی‌بهاتر

کنون زیب از آن روی زیبا گرفتی

نه تنها در آن حلقه بویی نداری

که با روی او آبرویی نداری

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۶ - موی سپیدرهی به گونه چون لاله برگ غره مباش
  2. قطعهٔ ۷ - سرنوشتاعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخ
  3. قطعهٔ ۸ - پاداش نیکیمن نگویم ترک آیین مروت کن ولی
  4. قطعهٔ ۹ - رازداریخویشتن‌داری و خموشی را
  5. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
  6. قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای پیش داننده‌ای
  7. قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلیحادثات فلکی چون نه به دست من و توست
  8. قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پردازآن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرای
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.