پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۸ - پاداش نیکی

من نگویم ترک آیین مروت کن ولی

این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند

تار و پودش را ز کین‌توزی همی‌خواهند سوخت

هرکه همچون شمع بزم دیگران روشن کند

گفت با صاحبدلی مردی که بهمان در نهفت

قصد دارد تا به تیغت سر جدا از تن کند

نیک‌مردش گفت باور نایدم این گفته ز آنک

من به او نیکی نکردم تا بدی با من کند

می‌کنند از دشمنی نادوستان با دوستان

آنچه آتش با گیاه و برق با خرمن کند

دور شو زین مردم نااهل دور از مردمی

دیو گردد هرکه آمیزش به اهریمن کند

منزلت خواهی مکان در کنج تنهایی گزین

گنج گوهر بین که در ویرانه‌ها مسکن کند

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
  2. قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای پیش داننده‌ای
  3. قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلیحادثات فلکی چون نه به دست من و توست
  4. قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پردازآن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرای
  5. قطعهٔ ۱۴ - پاس ادبپاس ادب، به حد کفایت نگاه دار
  6. قطعهٔ ۱۵ - مایه رفعتاگر ز هر خس و خاری فراکشی دامن
  7. قطعهٔ ۱۶ - سایه اندوههرچه کمتر شود فروغ حیات
  8. قطعهٔ ۱۷ - راز خوشدلیحادثات فلکی، چون نه به دست من و تست
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.