پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۱۰ - همت مردانه

در دام حادثات ز کس یاوری مجوی

بگشا گره به همت مشکل‌گشای خویش

سعی طبیب موجب درمان درد نیست

از خود طلب دوای دل مبتلای خویش

بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی

واماند آن که تکیه کند بر عصای خویش

گفت آهویی به شیر سگی در شکارگاه

چون گرم پویه دیدش اندر قفای خویش

کای خیره‌سر به گرد سمندم نمی‌رسی

رانی و گر چو برق به تک بادپای خویش

چون من پی رهایی خود می‌کنم تلاش

لیکن تو بهر خاطر فرمانروای خویش

با من کجا به پویه برابر شوی از آنک

تو بهر غیر پویی و من از برای خویش

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلیحادثات فلکی چون نه به دست من و توست
  2. قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پردازآن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرای
  3. قطعهٔ ۱۴ - پاس ادبپاس ادب، به حد کفایت نگاه دار
  4. قطعهٔ ۱۵ - مایه رفعتاگر ز هر خس و خاری فراکشی دامن
  5. قطعهٔ ۱۶ - سایه اندوههرچه کمتر شود فروغ حیات
  6. قطعهٔ ۱۷ - راز خوشدلیحادثات فلکی، چون نه به دست من و تست
  7. قطعهٔ ۱۸ - سخن پردازآن نواساز نوآیین، چو شود نغمه‌سرای
  8. قطعهٔ ۱۹ - مطایبه (طبیب و بیطار)عمری از جور چرخ مینارنگ
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.