پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۱۷ - راز خوشدلی

حادثات فلکی، چون نه به دست من و تست

رنجه از غم چه کنی، جان و تن خویشتنا؟

مردم دانا، انده نخورد بهر دو کار:

آنچه خواهد شدنا، و آنچه نخواهد شدنا

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۱۹ - مطایبه (طبیب و بیطار)عمری از جور چرخ مینارنگ
  2. قطعهٔ ۲۰ - حق رأیجان بابا، هرشب این دیوانه‌دل
  3. قطعهٔ ۲۱ - لاله کوهیسحر به دامن کهسار، لاله گفت به سنگ
  4. قطعهٔ ۲۲ - فتنه آذربایجانفغان که آتش کین آشیانِ ما را سوخت
  5. قطعهٔ ۲۳ - سوارکارانآن شنیدستم که در میدان «کورس»
  6. قطعهٔ ۲۴ - پند پیرانهدوش چشمت به خواب غفلت بود
  7. قطعهٔ ۲۵ - چشم فیروزه‌گونثریای فیروزه‌گون چشم من
  8. قطعهٔ ۲۶ - دلدادگان من (اقتباس از ترانه‌های بیلیتس)چون که دلدادهٔ نخستم، دید
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.