پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۲۳ - سوارکاران

آن شنیدستم که در میدان «کورس»

بانوان چابک‌سواری می‌کنند

گرد میدان از سحر تا شامگاه

پویه، چون باد بهاری می‌کنند

تا فرا آید زمان امتحان

روز و شب ساعت‌شماری می‌کنند

تا جوایز قسمت آنان شود

یکه‌تازان، بی‌قراری می‌کنند

مردکی گفتا که زن‌ها بی‌ثمر

سوی میدان، رهسپاری می‌کنند

چون ز آداب سواری عاری‌اند

بهره خود، شرمساری می‌کنند

گفتمش بر دوش مردان سال‌هاست

کاین جماعت خرسواری می‌کنند

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۲۵ - چشم فیروزه‌گونثریای فیروزه‌گون چشم من
  2. قطعهٔ ۲۶ - دلدادگان من (اقتباس از ترانه‌های بیلیتس)چون که دلدادهٔ نخستم، دید
  3. قطعهٔ ۲۷ - آتشبی‌تو ای گل، در این شام تاری
  4. قطعهٔ ۲۸ - دخترک لاله‌فروشآن لاله‌نام لاله‌فروش، از دو زلف خود
  5. قطعهٔ ۲۹ - زاده آزادهبهر تو این خجسته‌کتاب آورد نشاط
  6. قطعهٔ ۳۰ - نگاه سخن گوگفتم: این چشم جاودانه تو
  7. قطعهٔ ۳۱ - پوشکینای پوشکین درود فرستم تو را درود
  8. قطعهٔ ۳۲ - دل مندرون کلبه تنگی شبانگاه
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.