پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۲۵ - چشم فیروزه‌گون

ثریای فیروزه‌گون چشم من

که چون آسمان پاس دل‌ها نداشت

در انگشتری داشت فیروزه‌ای

که هم‌رنگ آن چرخ مینا نداشت

همه خیره در جلوه و رنگ او

ولی جلوه در دیده ما نداشت

که فیروزه‌ای پربها بود لیک

بها پیش چشم ثریا نداشت

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۲۷ - آتشبی‌تو ای گل، در این شام تاری
  2. قطعهٔ ۲۸ - دخترک لاله‌فروشآن لاله‌نام لاله‌فروش، از دو زلف خود
  3. قطعهٔ ۲۹ - زاده آزادهبهر تو این خجسته‌کتاب آورد نشاط
  4. قطعهٔ ۳۰ - نگاه سخن گوگفتم: این چشم جاودانه تو
  5. قطعهٔ ۳۱ - پوشکینای پوشکین درود فرستم تو را درود
  6. قطعهٔ ۳۲ - دل مندرون کلبه تنگی شبانگاه
  7. قطعهٔ ۳۳ - بزم زهرهتو ای آتشین زهره کز تابناکی
  8. قطعهٔ ۳۴ - پشیمانیدل تو را دادم چو دیدم روی تو
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.