پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۳۰ - نگاه سخن گو

گفتم: این چشم جاودانه تو

با که اسرار خویشتن گوید؟

وین سخن گو نگاه سحرآمیز

با کدام آشنا سخن گوید

گفت: با آن که آشنا سخنی

از دلارام من، به من گوید

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۳۲ - دل مندرون کلبه تنگی شبانگاه
  2. قطعهٔ ۳۳ - بزم زهرهتو ای آتشین زهره کز تابناکی
  3. قطعهٔ ۳۴ - پشیمانیدل تو را دادم چو دیدم روی تو
  4. قطعهٔ ۳۵ - نسیم گریزاناز فتنه پریشان نشود هر که پناهی
  5. قطعهٔ ۳۶ - گوهر یکتافتاد گوهر یکتای من به دست رقیب
  6. قطعهٔ ۳۷ - احترام پدرمباش جان پدر غافل از مقام پدر
  7. قطعهٔ ۳۸ - پند روزگاردوران روزگار دهد پند مرد را
  8. قطعهٔ ۳۹ - موی سپیدموی سپید، آیت پیری است در جهان
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.