پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۳۲ - دل من

درون کلبه تنگی شبانگاه

ز آتشدان، به هرسو شعله خیزد

در آتش چوب تر همچون دل من

«سری سوزد، سری خونابه ریزد»

سراید ساز، از سوز جدایی

به گوشم نغمه‌های آشنایی

ز برف بهمنی پوشیده هامون

پرند سیمگون بر پیکر خویش

من از سیمینه هامون باز یابم

نشان دلبر سیمین‌بر خویش

صبا در گوش من نام تو گوید

نسیم آهسته پیغام تو گوید

کجایی؟ کز نوای آتشینم

دلت در سینه گردد آتش‌انگیز

میان برف و یخ در آتشستم

به برف اندر شگفت است آتش تیز

جهان در دیده من محو و تاریک

تو از من دور و من با مرگ نزدیک

برآر ای ساز، آوازی که گردون

طریق سازگاری پیش گیرد

فراخوان بخت ره گم کرده‌ام را

که راه آشیان خویش گیرد

به سردی گر فلک بیداد کیش است

دل من، گرم از سودای خویش است

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۳۴ - پشیمانیدل تو را دادم چو دیدم روی تو
  2. قطعهٔ ۳۵ - نسیم گریزاناز فتنه پریشان نشود هر که پناهی
  3. قطعهٔ ۳۶ - گوهر یکتافتاد گوهر یکتای من به دست رقیب
  4. قطعهٔ ۳۷ - احترام پدرمباش جان پدر غافل از مقام پدر
  5. قطعهٔ ۳۸ - پند روزگاردوران روزگار دهد پند مرد را
  6. قطعهٔ ۳۹ - موی سپیدموی سپید، آیت پیری است در جهان
  7. قطعهٔ ۴۰ - نغمه فتحای دلیران تیغ خونبار از میان باید گرفت
  8. قطعهٔ ۴۱ - عشق وطنسیل آشوب، روان گشت به کاشانه ما
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.