پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۴۱ - عشق وطن

سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ما

سوخت از آتش بیدادگری خانه ما

آه از آن سودپرستان که ز بی‌انصافی

طلب گنج نمایند ز ویرانه ما

نارفیقان، عوض مزد به ما زجر دهند

گرچه خم گشت ز بار رفقا! شانه ما

دوست خون دل ما خورد به جای می ناب

در عوض زهر بلا ریخت به پیمانه ما

در ره عشق وطن از سر و جان خاسته‌ایم

تا در این ره چه کند همت مردانه ما

شرف‌خانه خود گر تو و من حفظ کنیم

نشود خانه بیگانه شرف‌خانه ما

قد علم کن به سرافرازی و مردی چون شیر

ورنه عشرتکده خرس شود لانه ما

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۴۳ - رشک جنانبعد از این دشت و دمن رشک جنان خواهد شد
  2. قطعهٔ ۴۴ - نیش و نوشچون مساعد نیست ساعد بهر نفط
  3. قطعهٔ ۴۵ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای، پیش داننده‌ای
  4. قطعهٔ ۴۶حمید، تازه‌جوان و شکفته‌رو شده است
  5. قطعهٔ ۴۷بهر گشایش پل دختر وزیر راه
  6. قطعهٔ ۴۸ - جانانه دشتیمستیم و خرابیم ز پیمانه دشتی
  7. قطعهٔ ۴۹ - باور مکنمار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن
  8. قطعهٔ ۵۰ - رنج بیهودهخائنین اهل وطن را مایه دردسرند
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.