پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۴۲ - باغبان ملک

ای باغبان طرفه که خواهی به دست عدل

از باغ ملک دور کنی مار و مور را

آنان که دفع گربه و روباه می‌کنند

رخصت کجا دهند سباع شرور را

تنها شغال، میوه دهقان نمی‌خورد

در باغ ملک ره چه دهی موش کور را

از خرس‌های بیشه نزدیک غافلی

لیکن، کشی به بند شغالان دور را

دیوان به شهر گشته سلیمان عهد خویش

گرگان به خلق بسته طریق عبور را

جمعی که فارغند ز اندوه دیگران

کرده به خلق، غمکده بزم و سرور را

ای خواجه پاس دار که در روزگار تو

بر مور هم ستم نرسد دست زور را

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۴۴ - نیش و نوشچون مساعد نیست ساعد بهر نفط
  2. قطعهٔ ۴۵ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای، پیش داننده‌ای
  3. قطعهٔ ۴۶حمید، تازه‌جوان و شکفته‌رو شده است
  4. قطعهٔ ۴۷بهر گشایش پل دختر وزیر راه
  5. قطعهٔ ۴۸ - جانانه دشتیمستیم و خرابیم ز پیمانه دشتی
  6. قطعهٔ ۴۹ - باور مکنمار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن
  7. قطعهٔ ۵۰ - رنج بیهودهخائنین اهل وطن را مایه دردسرند
  8. قطعهٔ ۵۱ - وطنزنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.