پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۴۳ - رشک جنان

بعد از این دشت و دمن رشک جنان خواهد شد

زلف سنبل به چمن، مشک‌فشان خواهد شد

باز بلبل که بود غره به ده روز بهار

غافل از محنت ایام خزان خواهد شد

هرکه عاشق‌منش افتاده و شاعرمسلک

بهر او باد صبا، نامه‌رسان خواهد شد

چون شود پرده‌دری کار نسیم سحری

هرچه در پرده نهان است، عیان خواهد شد

داد، در خرمن بیداد، شرر خواهد زد

اشک از دیده بدخواه، روان خواهد شد

آن کسانی که نمی‌شد سرشان حرف حساب

بعد از این حرف حسابی سرشان خواهد شد

گرچه کس غیر خدا غیب نداند، لیکن

آنچه گفتم به گمانم که همان خواهد شد

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۴۵ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای، پیش داننده‌ای
  2. قطعهٔ ۴۶حمید، تازه‌جوان و شکفته‌رو شده است
  3. قطعهٔ ۴۷بهر گشایش پل دختر وزیر راه
  4. قطعهٔ ۴۸ - جانانه دشتیمستیم و خرابیم ز پیمانه دشتی
  5. قطعهٔ ۴۹ - باور مکنمار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن
  6. قطعهٔ ۵۰ - رنج بیهودهخائنین اهل وطن را مایه دردسرند
  7. قطعهٔ ۵۱ - وطنزنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن
  8. قطعهٔ ۵۲ - شور وطنهرکه را بر سر ز سودای وطن افسر بود
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.