پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۳۳ - بزم زهره

تو ای آتشین زهره کز تابناکی

فروزان کنی بزم چرخ کهن را

برون افکنی از پی دل‌فریبی

از آن نیلگون جامه، سیمینه‌تن را

به روی تو زان فتنه شد خاطر من

که ماننده‌ای روی معشوق من را

ز روشنگرانت شبی انجمن کن

بیفروز از چهره آن انجمن را

یکی بزم افلاکی و خسروانی

که درخور بود زهره چنگ‌زن را

چو آراستی محفل آسمانی

بخوان سوی بزمت من و ماه من را

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۳۵ - نسیم گریزاناز فتنه پریشان نشود هر که پناهی
  2. قطعهٔ ۳۶ - گوهر یکتافتاد گوهر یکتای من به دست رقیب
  3. قطعهٔ ۳۷ - احترام پدرمباش جان پدر غافل از مقام پدر
  4. قطعهٔ ۳۸ - پند روزگاردوران روزگار دهد پند مرد را
  5. قطعهٔ ۳۹ - موی سپیدموی سپید، آیت پیری است در جهان
  6. قطعهٔ ۴۰ - نغمه فتحای دلیران تیغ خونبار از میان باید گرفت
  7. قطعهٔ ۴۱ - عشق وطنسیل آشوب، روان گشت به کاشانه ما
  8. قطعهٔ ۴۲ - باغبان ملکای باغبان طرفه که خواهی به دست عدل
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.