پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۲۱ - لاله کوهی

سحر به دامن کهسار، لاله گفت به سنگ

ز رنگ و بوی جوانی، چه بود حاصل ما؟

به درد و داغ در این گوشه سوختیم و نبود

کسی که برزند آبی بر آتش دل ما

نه سرو بر سرم افراشت سایبان روزی

نه عندلیب، شبی نغمه زد به محفل ما

نه چشمی از رخ رنگین ما نصیبی یافت

نه چشمه، آینه بنهاد در مقابل ما

در این بهار که جمعند شاهدان چمن

قضا فکند به دامان کوه منزل ما

به خیره، چهره برافروختیم و پژمردیم

ندیده رهگذری، جلوه شمایل ما

ز حرف لاله برآشفت سنگ خاره و گفت:

که ای مصاحب خودبین و یار غافل ما

به شکر کوش، گر از ورطه بلا دوریم

که نیست ره غم و اندوه را به ساحل ما

از آن گروه منافق که خصم یکدگرند

گشوده کی شود ای دوست، عقده دل ما

چو خار طعنه مزن، گر نه هم‌نشین گلی

که هم‌نشین من و توست بخت مقبل ما

به گوشه‌گیری، مجموع باش و دم درکش

کز اجتماع، پراکندگی‌ست حاصل ما

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۲۳ - سوارکارانآن شنیدستم که در میدان «کورس»
  2. قطعهٔ ۲۴ - پند پیرانهدوش چشمت به خواب غفلت بود
  3. قطعهٔ ۲۵ - چشم فیروزه‌گونثریای فیروزه‌گون چشم من
  4. قطعهٔ ۲۶ - دلدادگان من (اقتباس از ترانه‌های بیلیتس)چون که دلدادهٔ نخستم، دید
  5. قطعهٔ ۲۷ - آتشبی‌تو ای گل، در این شام تاری
  6. قطعهٔ ۲۸ - دخترک لاله‌فروشآن لاله‌نام لاله‌فروش، از دو زلف خود
  7. قطعهٔ ۲۹ - زاده آزادهبهر تو این خجسته‌کتاب آورد نشاط
  8. قطعهٔ ۳۰ - نگاه سخن گوگفتم: این چشم جاودانه تو
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.